تبليغاتX
یک سد ساز تنها

چهارشنبه 23 فروردین1391

GPS

یک دستگاه GPS 530  دو فرکانسه لایکای اصل جهت فروش 09121971598 مهندس فتحنایی شماره دوستمه . دستگاه قابل و بدرد بخوری جهت اطلاعات بیشتر تماس بگیرید.
نوشته شده توسط مرتضی در 12:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه 23 بهمن1389

تگ جدید

اینم تگ مایکروسافتی برای وبلاگ . از این تگ در آینده خیلی خواهید شنید . فقط اینو بگم که اگه اپلیکشن موبایل مخصوصش رو دانلود کنید و سپس دوربین موبایلو رو این بگیرید نتیجه خیلی باحاله... .

این تگ در تبلیغاتم خیلی بدرد میخوره و کلا من که خیلی حال کردم.

نوشته شده توسط مرتضی در 17:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 26 دی1389

برف


پرده رو دادم کنار .یه برف باحال (دونه درشت و خوش ترکیب) داره میاد خواستم تو این لذت شما هم شریک باشین.

پ ن : برف یکی از زیباترین چیزایی که من دیدم . پس همیشه برفی باشین

نوشته شده توسط مرتضی در 9:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 19 دی1389

تی وی


با شخصی آشنا شدم که چند سال تو اروپا زندگی کرده و چند سال تو امریکا الانم برگشته اروپا . خیلی آدم باحالیه . یه کار آفرین خوشفکر و موفق. این دوستمون میتونه فارسی عربی ایتالیایی فرانسوی و انگلیسی صحبت کنه .دهنشم بسیار بازه و به قول معروف آدم باحالیه . جالب که توی ایران برا خونش تلوزیون نخریده و هر وقت که میاد حتی با خانواده تلوزیون ندارن و نگاه نمیکنن حتی اگه یه ماه یا بیشتر ایران باشن؟
نوشته شده توسط مرتضی در 13:22 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 14 دی1389

site


میخوام یه سایت واسه شرکت طراحی کنم .کسی میتونه کمکم کنه .


نوشته شده توسط مرتضی در 14:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 13 دی1389

زمان


چرا همیشه احساس میکنیم عقب افتادیم و افسوس زمانهای از دست رفته رو میخوریم.

جدیدا ذهنم درگیر مهاجرت شده و نگاهی به نوشته هام میکنم میبینم 2 سال پیشم چنین حسی داشتم و راحتتر میتونستم برم و تاحالا همه چیز تموم شده بود ،ولی حیف که همیشه فکر میکنیم دیر شده.

پ ن : هر چند میگن برای شروع کاری هیچوقت دیر نیست ولی بعضی وقتا دیگه ذهنت نمیکشه نه سنت.

پ ن : بیکار که میشیم ذهنمون به هر طرفی میره و صد جور کار میخواد بکنه ولی مشغول کار که میشیم باز همه چیز یادمون میره


نوشته شده توسط مرتضی در 10:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 12 دی1389

بریدن


اون چیه که اگه نیمه راه کم بیاری میکشدت بالا .(لازمش دارم خفن)

نوشته شده توسط مرتضی در 19:9 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 دی1389

بیزینس


وقتی که من رفتم دانشگاه (بماند که زمان ما قبول شدن توی دانشگاه دولتی شاخ غول شکستن بود )یه دوست صمیمیم رفت بازار (لاله زار) .بعد ده سال فهمیدم مسیر اون بهتر بوده برای پول دراوردن.

اون موقع اونا فکر میکردن من آدم موفقی میشم .حالا من فکر میکنم اونا موفق شدن.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 20:10 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 8 دی1389

2011


سال ۲۰۱۱ داره شروع میشه:

۱) تبریک میگم به همه

۲) امیدوارم سال خوب و پر از موفقیتی باشه برای همه

۳) اونایی هم که منتظر شنبه یا سال جدید یا ... برای تغییر هستن فکر کنم زمان مناسبیه

پ ن : این یه جور شانسه که بتونی برای خودت ۲ تا سال جدید داشته باشی در نتیجه هم زمانی که باید حساب کتاب کنی چیکار کردی کوتاهه و هم برای شروع هر کاری دوتا زمان مناسب داری.

این عکسم گذاشتم تا جایی که دلتون میخواد بزرگ کنین و ببینین کیفیت یعنی چی؟(اگه اینترنت پر سرعت ندارین باید صبر کنین تصویر واضح بشه)

کیفیت

نوشته شده توسط مرتضی در 19:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 7 دی1389

احترام


تو مترو میشینم تا مسنترین فرد بیاد بلند شم جامو بهش بدم .هر لحظه پیری میاد تو میگم شاید یه مسن تر از این بیاد و این میشه که ما نشسته و این پیر ها سرپا میمونند. خاطرات یه بد جنس

اصل اول زندگی آموزش هستش و قسمتی از آموزش احترام به خود و دیگران

نوشته شده توسط مرتضی در 18:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 7 دی1389


وقتی از یکی خوشمان میاد هر اتفاقی بیافته میگیم بنده خدا شانس نداره این همه اتفاق بد داره براش میافته . از کسی بدمون بیاد میگیم از نحس بودن طرفه که این همه اتفاق بد میافته.

نوشته شده توسط مرتضی در 9:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 6 دی1389


پیش اومده احساس کنی  آرزوهای کودکیت داره  بر باد میره و نمیتونی کاری بکنی.

راستی یه موقعیت استخدام توی ادارات دولتی رو رد کردم . من با این کارام خودمو نابود میکنم ولی دوست دارم این نابود شدنو .

باید تا آخرش برم بدونم که نتونستم برا خودم کاری کنم بعدش میرم کارمند میشم که مثل خیلیا تو پیری برای بچه هام قمپض در نکنم که إل میکردم بل میکردم.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 11:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 6 دی1389

برگشت

از وقتی برگشتم یه جورایی هنوز تو کف آرامشی هستم که حاکم بود اونجا.

تازه میفهمی اگه به خودت و دیگران احترام بزاری چقدر میتونی راحت زندگی کنی.

ارمنستانی که واقعا چیزی از خودش نداره باعث شده هر کی میره اونجا هوایی بشه.

جالبه که الان خیلی از ایرانیها برای درس دارن میرن اونجا یعنی جوری شده که نخبه های ما اونجار و به اینجا ترجیح میدن.وای بحال ما

نوشته شده توسط مرتضی در 10:9 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 25 آذر1389

Armenia, Yerevan


I'm in Yerevan, Armenia. I miss you. Have a nice time, like me

نوشته شده توسط مرتضی در 19:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 آذر1389

سفر


دارم میرم سفر این سری اونور آب . ولی با وجود اینکه یه سفر تفریحی ولی حالم اصلا خوب نیس نه جسمی نه روحی . بلاخره بعضی وقتا آدما نازکتر از چینی میشن و زود میشکنن (اونم من !!!!!!؟؟؟؟)

خیلی بده که دپرسی وقتی بیاد سراغت که حال جسمیتم خوب نباشه میشه قوز بالا قوز.

امیدوارم حداقل سفر حالمو عوض کنه . همه جوره!.

برنامه ریزی هم که سرمون نمیشه یهو هوس میکنیم بریم بعدشم توی کار انجام شده قرار میگیریم و تا آخرش باید بریم.

پ ن : حال و حوصله خودمم ندارم چه برسد دیگران. (حالا ما همیشه تنهاییم امشبم دعوت شدیم مهمونی و سرمون شلوغه)

پ ن : همه رو میشه پیچوند ولی خودمو چیکار کنم!؟

نوشته شده توسط مرتضی در 17:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 9 آذر1389

سفر2

بازم دارم میرم سفر .

راستی یکی از دوستان داره میره سفر ایتالیا .خوش بحالش . آرزوی میکنم به همه در هر جا که هستن خوش بگذره .

پ ن : حالا که اینطوریه منم میخوام برم آسیای شرقی هرکی پایه هستش یا علی . هفته بعد بلیط میگیرم

نوشته شده توسط مرتضی در 23:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 8 آذر1389

بازهم تامین اجتماعی


تسویه حساب کارگاه با بیمه داستان جالبی شده . اول که میخوای تسویه کنی باید از کارفرما یه نامه ببری که بردیم . بعدش شروع میشه امضا گرفتنا(من فکر نمیکنم توی دنیا جایی باشه که برای یه کار معمولی به اندازه تامین اجتماعی امضا بخواد)اول مسئول مستقیمت امضا میکنه بعدش یکی دیگه بعدش رئیس اولی بعدشم رئیس دومی آخرشم باید ببری پیش یکی دیگه که ازش امضای اصلی رو بگیری .جالب اینکه فقط نفر اول حساب کتاب کرده و بقیه اصلا نمخونن دارن چیرو امضا می کنن.

حالا بعد دو هفته که ما تسویه کردیم و پول ریختیم رفتم برای مفاصا حساب میگن پرداخت نشده . رفتم بانک میگه پرداخت شده الان من موندمو ۳.۵ میلیون پول پرداختیه بی زبون .

اینم بگم خوشبختانه میگن همه کارا مکانیزه و الکترونیکی شده (اینه ) وای به روزی که نشده بود.

حالا الکترونیکی اگه اینه نمیشه ما ایرانیا بی خیالش بشیم باور کنید کارامون سریعتر پیش میره .

پ ن بی ربط : از دیروز شروع کردم ۱۰ تا دراز نشت ۱۰ تا شکم ۱۰ تا شنا و روزی یدونه بهشون اضافه کنم . تا کی میتونم ادامه بدم ؟!؟!؟

نوشته شده توسط مرتضی در 11:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 7 آذر1389

عادت2


حالا با همون شرایط قبلی اگه عادت میکردم روزی یه کلمه (زبان) یاد بگیرم الان چندین و چند زبان حرف میزدم و حالشو میبردم. هر چند الان میگین خوب از حالا شروع کن ولی نمیدونم چرا نمیتونم

پس تو زندگی بچه ها باید یه سری عادت بوجود آورد تا وقتی هم که بزرگ میشن یه سری کارا جزو عادتهای زندگیشون باشه و ازش لذت ببرن . هرچند این عادت ها باید جوری باشن که طرف یه جورایی احساس خوبی نسبت بهش داشته باشه و در صورت عدم انجامش حالش گرفته شه (  روزی که دوش نگیرم یه روز بسیار بد برام به حساب میاد و اعصابم تا شب خورده.) مثلن کتاب خوندن و ورزش کردن و ... .

پ ن :دوست دارین بدو نین با این درآمدی که دارین توی دنیا چندمین پولدار به حساب میاین .برین لینک زیر و در آمد سالیانتونو وارد کنین.

من چندمین پولدار توی دنیا هستم

 

نوشته شده توسط مرتضی در 11:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه 6 آذر1389

عادت


هرچند آدم وحشتناک تنبلیم ولی چند عادت دارم که یه کم با تنبلیم تناقض داره :

۱- در ۱۵ سال اخیر تعداد روزایی که صبح دوش نگرفتم تازه دو رقمی شده 

۲- در ۱۱ سال اخیر تعداد روزایی که صبحونه نخوردم خیلی مونده که ۳ رقمی بشه

پس باید چند تا عادت دیگه به اینا اضافه کنم تا با وجود تنبلی به مشکل نخورم . چون عادت چیزیه که بصورت خودکار انجامش میدی و تنبلی در اون نقشی نداره.

نوشته شده توسط مرتضی در 9:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 3 آذر1389

شنبه

نمیدونم اون شنبه ی کذایی کی میرسه که قرار من زبان و ورزش و ... رو شروع کنم. و یه خورده به کارام سرو سامان بدم . از اون بچگی یادمه همیشه هر کاری که نمی خواستم انجام بدم میگفتم از شنبه شروع میکنم .

خدایا این شنبه ی کذایی مارا هر چه سریعتر برسان

نوشته شده توسط مرتضی در 10:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه 22 آبان1389

سرریز

ایمیلی به دستم رسید در مورد سد مونتيسللو  و حفره آن که خیلی عکسای جالبی داشت و با آب و تاب در موردش صحبت شده بود ولی حفره ای که توی ایمیل نوشته شده بود این سد بخاطر حفره (خروجی آب) جالبش معروف است یک سرریز نیلوفری معمولیه که توی چندین سد توی ایران هم ساخته شده  مثل سد شیروان و ... . فقط چون توی ایران ما فقط میزنیم توی سر مال این جور چیزا محجور ماندن. اینم بگم که توی کشورهای دیگه سد ها یکی از مراکز مهمه توریستی هستش و یه سد میتونه یه منطقه رو دگرگون کنه در حالی که توی ایران از این خبرا نیستش.

پ ن . صنعت سد سازی توی دنیا تموم شده و دیگه کسی بهش فکر نمیکنه (جز کشورهای جهان سومی)چون هم هر چی سد باید میساختن ساخته شده و هم گزینه های بهتری برای جمع آوری آبها پیدا کردن . (بعضی از سدهای ایران طوری دارن اجرا میشن که ما آبو از جایی که باید باشه میبریم یه جای وسیع و خیلیشو به بخار تبدیل می کنیم.) و دیگه اینکه خیلی برکه ها و دریاچه ها رو خشک میکنیم .(در یاچه ارومیه و ...)

پ ن : نمیدونم چرا مطالب وبلاگ رو اینقدر سریع مینویسم و میخوام زود ازش خارج شم مثل اینکه کسی داره دنبالم میکنه

نوشته شده توسط مرتضی در 15:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 18 آبان1389

سفری دوباره


باز دارم میرم مرز غربی .

از اون جاهایی که خیلی حال نمیکنم ولی کارو نمیشه کاریش کرد .

راستی چند تا سایت باحال دارم که به موقع لینکشو براتون میزارم . هرچند ممکن دیده باشین. آخه من یه فایل تکس دارم که سایتارو توش نگه میدارم.

بگذارعشق، خاصیت تو باشد

نه رابطه خاص تو با کسی

 

نوشته شده توسط مرتضی در 15:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه 15 آبان1389

علمی


خیلی دوست داشتم توی وبلاگ مطالب علمی میزاشتم ولی هر چی جلوتر میرم متوجه میشم علم کمترین نقشو توی مهندسی توی ایران بازی میکنه . بخصوص اگه دنبال پول باشی .در نتیجه میخوام اگه بشه بعضی از کارهای پشت پرده مهندسی توی ایران رو براتون بنویسم.

پ ن : میدونستین بیشتر نئوپرن هایی که زیر پلها قرار میگیره (میرایی دینامیکی ) و قراره از شرکت های معتبر خارجی تهیه بشه(گومبا و ... )توی شوش خودمون تولید میشه.

نوشته شده توسط مرتضی در 15:50 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 10 آبان1389

ناش


هر وقت یه موضوع خوب میرسه تو ذهنم و دوست دارم در موردش بنویسم رو لفت میدم دیگه حسی برای نوشتنش ندارم و این بر میگرده به تنبلی یا ...

وقتی کارت زیاده نگرانی که چجوری و کی تمومش کنی و برنامه ریزی کنی برای تفریحاتی که در زمان کار نکردی.وقتی هم کار نداری نگرانی نکنه باز سرم شلوغ شه و نتونم به تفریحاتم برسم و در هر صورت  نگرانی و بازمانده از لذت تفریحات.

پاییزو دوست دارم با همه چیزش (سرما خوردگی و فین فیناش . خیس شدن و غرغرزدن و لباس شستناش . آلرژی و گرفتگی دماغو صدای تو دماغیاش .باد و گرد و خاک دردسر تمیز کردناش . هوای باحال و خوراکه پیادهروی که تو هم حال نداری بری و دوستات میمونن و غرغراش . آبگرفتگی و گیر کردن توی ترافیک و نق نقاش . بهم ریختگی موهات وقتی مرتب کردی داری میری مهمونی و ضایع شدناش . ماشین از کارواش برگشته و پول هدر دادناش . هوای سحرگاهی سرد و لباس گرم پوشیدن سر صبح و دمه ظهر پختناش . و با همه ناشاش ...)

بقیه چیزاشم که همه می دونید و باهاش حال میکنید

نوشته شده توسط مرتضی در 17:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 18 مهر1389

صبح


موقعی که روزا تلوزیون رو روشن میکنی احساس میکنی همه شبکه ها تهیه کنندگانش یکی هستن . مثلن صبح ها همشون چند مجری با چند تا مهمون دارن ظهرا هم همشون حول برنامه های خانوادگی هستن زمان پخش برنامه کودک و غیره هم شبیه هم هستند. این واقعا کج سلیقگی که همه شبیه هم باشن حداقل اینه که زماناشو جابجا کنن تا بیننده حق انتخاب داشته باشه .

بهونه نوشتن این مطلب روشن کردن تلوزیون زمان صبحونه خوردنمه . که حق انتخاب نداری . البته اگه محمد علی اینانلو و جهانگیر کوثری باشند (شبکه ۲) برنامشون دیدنیه ولی بقیه رو باید تحمل کنی (مجری خوب هم نعمتیه).

راستی چرا زمان اذان به افق تهران همه شبکه ها اذان پخش می کنن . در حالی که فقط شبکه تهران باید اذان پخش کنه . این هم تبعیض بین شهرستانی ها و تهرانی ها.

هرکی اینارو بخونه فکر میکنه من همیشه پای تلوزیونم در حالی یادم نمیاد کی مستقیم پایه تلوزیون نشستم و فقط برای اینکه سکوت خونه شکسته بشه بعنوان پس زمینه بعضی کارام روشنش میکنم.

پ ن : قرار بود یه سفر برم سودان ولی باز روابط بر ضوابط غلبه کرد.(حیف شد  )

پ ن : میدونستید تحصیل کرده ترین بیکارای دنیا توی ایرانن (اینم یه دستاورد بزرگیه )

نوشته شده توسط مرتضی در 18:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 11 مهر1389

مهرنامه

چند روزی دارم مجله مهرنامه میخونم .مجله بسیار وزینیه . همه مطالبش خوندنیه ولی خوب شاید خوندنش برای ما سخت باشه. فکر کنم توی این بازار نشر بهترین مجله باشه(البته بیشتر تو مایه فلسفیه). مهرنامه و همشهری ماه و چهلچراغ و... مجله هایی هستن که فعلا سرپا هستن . هرچند شانس آوردن که هیچ کار به سیاست ندارن و الا ...

پ ن : من از جهنم نمیترسم چون میدونم خیلی زود بهش عادت میکنم .

 

نوشته شده توسط مرتضی در 9:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 4 مهر1389

بازگشت

بعد یه هفته برگشتیم . جالبه توی این سفر به این نتیجه رسیدم که توی غرب کشور وقتی میری سمت کردستان احساس امنیت بیشتری می کنی تا مثلا کرمانشاه. مثلا مرز پاوه و سردشت و... خیلی با صفاتر از مرز خسروی و پرویزخان هستند.

راستی این سری جایی بودم بین قصر شیرین و سر پل ذهاب و گیلانغرب .

برگشتن بلیط هواپیما گیرم نیومد رفتم ترمینال اتوبوس که بلیط برگشت بگیرم . صدا میزدند تهران الان حرکت یکیشو انتخاب کردم رفتم بلیط خریدم حالا ساعت ۳:۱۵ بود و من بلیط ۳:۳۰ خریدم .منتظر نشستیم که اتوبوس حرکت کنه ولی خبری نبود که نبود .چندین بار به گیت فروش رفتم ولی انگار نه انگار ساعت شد ۴:۱۵ ولی باز خبری نبود .به مسئول فروش گفتم شماها کلا بردار و دروغگو هستید خندید و گفت نه بابا بالاخره این طرفم باید اتوبوسش پربشه .گفتم خوب چرا الکی مردمو سرکار میزارید الان از تعاونی بغلی ۲ تا ماشین رفت ولی ما هنوز اینجا الافیم.سرتون درد نیارم ظاهرا همه به این قضیه آشن بودن چون کسی جز من اعتراضی نمیکرد . آخرشم پولو گرفتم و رفتم دمه خروجی ترمینال سوار شدم چون به کسی اطمینان نداشتم .

خیلی بده که به خودمون احترام نمیزاریم و براحتی دروغ میگیم .البته اینا چنان وارد زندگیمون شدن که احساس غریبگی باهامون نمیکنن. روز بروزم داره بد میشه تا کجا بره خدا میدونه.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 9:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه 27 شهریور1389

سفری دیگر

فردا دارم میرم ماموریتی دیگر . بازم غرب کشور ولی نه پاوه بلکه یه شهر دیگه که خودمم هنوز نمیدونم؟؟؟ ولی میدونم ازون ماموریتهای ضد حاله .

پ ن: اینروزا حال و روز خوبی ندارم . یه جور دوگانگی ذهنی .

پ ن: جسارت رو راست بودن با خود و دیگران می خوام.

پ ن: یه خورده انرژی مثبت از خودتون در بکنین(انرژی لازمم بد جور) .

نوشته شده توسط مرتضی در 17:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 23 شهریور1389


گلشیفته فراهانی هنرمند حرفه ای هست . و حرفه ای هم داره پیش میره .اگه در گیره حاشیه نشه آینده  درخشانی خواهد داشت چه در موسیقی چه در سینما میگید نه گوش کنید.

شهزاده ی قصه ی من

نوشته شده توسط مرتضی در 15:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 23 شهریور1389

زمین

۱) توی خبر ها اومده بود زمین ۲۱ میلیارد سال دیگه از بین میره !؟ یهو دلم ریخت ! بعدش باید چیکار کنیم .

۲) نبش خیابونمون یه بنگاه ماشین هست که انواع ماشینارو داره ولی یه بنز خوشگل گذاشته زده ۳۷۰ میلیون تومن . حالا من هر روز که از جلوی بنگاه رد میشم این ماشین بهم چشمک میزنه  . آخرش میترسم مجبور شم برم بخرمش

 

نوشته شده توسط مرتضی در 9:29 |  لینک ثابت   •