تبليغاتX
یک سد ساز تنها

یکشنبه 31 خرداد1388

تولد

فردا روز تولدمه . و این یعنی دهه ۳۰ زندگی هم شروع شد. خیلی حرفا برای گفتن دارم . که توی این ۳۰ سال چه ها گذشت . خوب یا بد بماند مهم اینه که بتونم از اون بهره برداری کنم . میگن آدما تا ۳۰ سالگی تجربه کسب میکنن و در دهه ۳۰ زندگیشون اوج میگیرن و در ۴۰ سالگی یک آدم کاملی میشن.بس از فردا من استارت یه زندگی جدید و باید بزنم شاید بتونم اوج بگیرم و به خواسته هام برسم و بتونم از خودم راضی باشم (نه از خود راضی باشم!؟). فکر میکنم توی این چند سال در حد خودم تجربه های فراوانی داشتم (البته بیشتر کاری) توی شهرهای مختلف با شرکتهای وآدمای مختلف و فرهنگهای متفاوت کار کردم و زندگی (که امیدوارم بتونم از تجربه آن استفاده کنم). ولی هنوز به اون آرامش درون نرسیده ام البته این تلاطم روحی باقی خواهد ماند بخصوص اگه بخوام همچنین ماجراجویانه و با تجربیات جدید زندگی کنم. تنش هایی که توی این چند سال تحمل کردم اینقدر زیاد بوده که الان کمتر حرکتی از کوره بدرم میکنه (چون نه مثل خیلیا پیش خانواده و اقوام زندگی کردم نه این که کار ثابتی داشتم). هر چند این اتفاقات باعث شده روحیه ام خاص بشه و رابطه برقرار کردن با دیگران مشکل ولی به یک سری سوالات دوران بچگی خودم جواب دادم (مثلا کار در پروژه خیلی بزرگ یا شرکت معتبر یا رابطه با یک سری از آدما یا ...). اگه بخوام هر چی توی دلمه بنویسم فکر کنم خسته بشید و دیگه بهم سر نزنید. بس فعلا کافیه.

پی نوشت ۱: میدونم در ورود به دهه ۳۰ زندگی همه حرفای زیادی برای گفتن دارن ؟

پی نوشت ۲:متاسفانه تولدم در روزهای بد(خوب!!؟؟) تاریخ ایران داره اتفاق میافته (تسلیت برای همه بازماندگان وقایع اخیر)

پی نوشت ۳: روزگار غریبیست .

خوش و خرم باشید

نوشته شده توسط مری در 19:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 28 خرداد1388

باز هم انتخابات

این روزها آنقدر تب انتخابات بالاست که دوست نداری در مورد چیز دیگری بنویسی. البته به نظر من این انتخابات یکی از ماندگار ترین انتخابات خواهد بود (۱۵ خرداد ۱۳۴۲) .تقریبا هیچکس نمیدونه آخرشه چی میشه ولی هر چی هم بعد از بشه شروعی برای یه راه بزرگه. البته بوی د... میاد و این شانس نسل ماست که توی یه دوره کوتاه چند تا انقلاب ببینند و تاوان بدن .

پی نوشت ۱: اینا رو مینویسم شاید چند سال بعد با خوندنشون بدونم چه بر سر کشورم اومده

پی نوشت ۲: این هم مطلبی از آقای مهاجرانی در مورد انتخابات

برای: جوانان...
دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟. گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در این جشن فرخنده شرکت کنیم و از ژرفای دل و دیده شادمان باشیم..
این جوانانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها کتک می خورند. با چهره های خونین بهت زده نگاه می کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند ، گمان می کنند، می شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. برای من مثل روز روشن است که 22 خرداد 1388 چهار ماه پس از سی سالگی انقلاب، عصر جمهوری در کشور ما به پایان رسید و آقای احمدی نژاد با تنفیذ ولایت مطلقه امر، آراء لازم را احراز کرد و پیروز شد. این پیروزی مبارک باد... البته هیچ جشنی بدون قربانی نمی شودو هر چقدر جشن بزرگتر باشد
قربانیان هم بزرگتر خواهند بود...
22 بهمن آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بود و 22 خرداد ابتدای حکومت اسلامی...
سی سال عد د تامل انگیزی است. هم در تاریخ اسلام و هم در تاریخ انقلاب ، امام خمینی هم به سی سال اشاره کرده اند...
در عصر حکومت اسلامی که با مانور اقتدار پلیس و نیروهای امنیتی آغاز شد؛ رای و صندوق رای با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد...
دوستم صدای گریه اش بلند شد. تلخ گریست.
.
سیدعطاءالله مهاجرانی مکتوب

نوشته شده توسط مری در 20:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 26 خرداد1388

انتخابات

حرفی برای گفتن نیست خود همه میدانیم چه بر ما گذشت. خود همه عالم و عاقلید.(در این انتخابات همه میدانند چه بر ما گذشت). پی نوشت1: هر چی کردم وارد بازی(انتخابات) نشم نشد (مثل یه پوکر باز که همیشه وسوسه باهاشه) ولی بد باختیم خیلی خیلی خیلی بد. پی نوشت 2:شنیدم سالروز مرگ استالین نزدیک است. پی نوشت 3: من کیم اون کیه این بچه اینجا چیکار میکنه! پی نوشت 4: این روزها صفحه های تاریخ رنگین است چه رنگی...؟؟؟؟
نوشته شده توسط مری در 20:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 خرداد1388

مشکل

وقتی مشکلی پیش میاد فکر میکنی بددترین اتفاقی که میتونست بیافته افتاده و میگی دیگه از این بدتر نمیشه . ولی بعدش که اون مشکل حل میشه میفهمی بدتر از اون هم میتونست بیافته. اما الان من درگیر یه مسئلهای شدم که واقعا فکر نمیکنم برای یه مرد بدتر از اینم پیش بیاد . میدونم اینم رفع میشه ولی اومیدوارم بابتش بهای سنگینی نپردازم (چون میتونه کل زندگیمو تحت تاثیر بزاره).

من نمیدونم چه مرگم که هر موقع پای کامپیوتر میشینم دپرسم. و اونایی که وب منو میخونن باید اینارو تحمل کنن. با عرض پوزش از همه دوستان.

قول میدم اگه این یکی برطرف بشه دیگه به این راحتیا دپرس نشم.

راستی من دوست دارم رییس جمهورم شیک باشه خوب زندگی کنه پولدار باشه ولی به فکر من هم باشه و کارشو بلد باشه نه اینکه مثل من لباس بپوشه مثل من زندگی کنه و مثل من خرج کنه ولی کارشو بلد نباشه و همه ازش سوء استفاده کنند

برای اینکه از این حالت در بیایم چند تا جمله تکراری ولی قشنگ براتون میزارم تا بیشتر از این بهم ... نگید.

جمله هاي طلا‌يي

_ از زندگي خود لذت ببريد، بدون آن كه آن را با زندگي ديگران مقايسه كنيد.
_ هنگامي كه چشمان ما نمي‌‌تواند مسير را مشاهده كند، اميد، قدم‌هاي ما را در مسير صحيح قرار مي‌‌دهد.
_ انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد، خلاقانه نيست.
_ يك انسان خردمند، فرصت‌ها و شانس‌ها را مي‌‌سازد، نه اين كه در انتظار آنها بنشيند.
_ هيچ كسي جز خود ما مسئول بدبختي و خوشبختي‌هاي ما نيست.
_ بكوشيد عظمت در نگاهتان باشد، نه آنچه بدان مي‌‌نگري.
_ با الهام از نيروي ايمان، خود را به سوي موفقيت سوق دهيد.
_ عادت كنيد كه بلند و قاطع حرف بزنيد تا احساس قدرت كنيد.

تا بي نهايت از تقليد كوركورانه بپرهيزيم

نوشته شده توسط مری در 18:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 12 خرداد1388

کار

کارمون که زیاد میگیم از کار زیاد خسته شدیم و به کارای جانبی نمیرسیم. کارمون که کم میشه اعصابمون بهم میریزه(الان کارمون کم شده) .خودمون هم نمیدونیم چی می خوایم. راستش بعد از یه کار سنگین یه ماه کارمون سبک شده در نتیجه علاقه به کارای اصلیمون هم کم شده و این خوب نیست. کار ما پر از هیجان و دردسر ممکن یه دوره خفن کار کنی و یه دوره بیکار بشی و اینها همه دارای استرسه (بماند که میگن استرس برای آدم بده چون خیلی چیزا برای آدم بده که ما الان انجامش میدیم). ببخشید که باز (طبق معمول آشفته مینویسم )

راستی بازی انتخابات هم شروع شده ولی احساس میکنم یه بازیه تکراریه و برام جذابیتی نداره.

این چند روزه رفیقمون از دوبی اومده بود وضع بازار کار اونجام هم خرابه

کی میشه آنقدر توانمند بشیم که زندگی بازیمون نده بلکه ما اونو بازی بدیم و این یه هنره

چرا توی ایران فکر میکنیم که نکنه سرمون کلاه بره (تو خرید .رفاقت . کار . عشق . زندگی ...)

دلم بد جوری گرفته شاید چون خیلی وقت بود اینطوری با خودم خلوت نکرده بودم.

 

نوشته شده توسط مری در 19:21 |  لینک ثابت   • 

جمعه 18 اردیبهشت1388

افغانی

توی کارگاه ما نیروهای کارگری افغانی هستن. خواستم تفاوت دنیای آدمارو بهتون نشون بدم . توی یه کانکس ۱۲  متری ۱۲ تاشون میمونن . و روزا هم تا دلت بخواد کار میکنن . که اگه ایرانی بودن روزی ۱۰ بار باید باهاشون درگیر میشدی. البته برای خودشون عالمی دارن ولی واقعا احساس میکنی کار سختیه زندگی اینطوری. الان نزدیک کانکس من دارن باهم میگن و میخندند ولی یه جورایی توی قیافه هاشون غم رو میبینی و دلت براشون میسوزه. بالاخره اینم یه جور زندگیه.

نوشته شده توسط مری در 19:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 16 اردیبهشت1388

پولدارها

۱)الان توی شرکتی هستم که صاحبش میلیاردها تومن پول داره . جالب اینه که از صفر شروع کرده . ولی خداییش این بشر تیزه. یه کارایی میکنه که شاخ در میاری . الان چند مهندس قوی باهاش کار میکنن ولی این به تنهایی همشونو سر کار میزاره و با پولش ادمارو بازی میده.حس ششمش وحشتناک قویه. هر چند خیلی وقتا نوع رفتارش نشون میده تحصیل کرده نیست ولی خوب از اونایی که شنیدین طرف با پول همه چیزو میخره حتی....

۲)اینقدر مارو توی کارگاههای متفاوت فرستادن که رشته کارا داره از دستم در میره . هر روز یه مسئولیت خدا ختم بخیر کنه .

۳)یه اتفاقی که سالها ذهنمو مشغول کرده بود بالاخره دیروز اتفاق افتاد خوب یا بد بودنش بماند ولی خیلی از مشکلات ذهنمو حل کرد . و این یعنی یه تجربه گرانبها . شاید تاوانشم بدم ولی فکر میکنم ارزشش رو داشت.

۴)هر روز بیشتر به این نتیجه میرسم که هر چی از خدا بخوای محال نرسی . حالا چه جوری خودش بهتر میدونه.

نوشته شده توسط مری در 19:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه 12 اردیبهشت1388

تابلیه

اولین تابلیه اتوبان دو طبقه امام علی(ع) ریخته شد. از ساعت ۷ صبح دیروز شروع شد . ساعت ۱۵ امروز تمام شد . حدود ۱۲۰۰ متر مکعب بتن طبقه ۳۵۰ بود. کار طاقت فرسایی بود. جالب انجاست که چقدر پول به انواع مختلف (باج یا رشوه )باید بدی تا بتونی کارتو پیش ببری(بازش نمیکنم چون مشکل ساز میشه)

وضعیت کار ظاهرا خرابه چون چندین نفر زنگ زدن دنبال کار میگردن . البته اینم بگم که آدم قوی و کار کرده هنوزم یه گنجه.

دورویی بیداد میکنه سخته بتونی دوام بیاری مگه از رنگه خودشون بشی . و چقدر دوریی و دروغ توی اینجا طبیعی.(داره با فرهنگ ما ریشه می خوره و این یعنی فاجعه).

آدمای بدبخت ذاتشون مریضه حتی زراندودشونم کنی باز بد بخت هستند نمونه اونا تا دلتون بخواد دورورمون پره (خیلی از گارگرا توی سایت).

باید حواسمون باشه به آدما بیش از ظرفیتشون اختیار ندیم والا هم شمارو بیچاره میکنن هم خودشونو

 

 

نوشته شده توسط مری در 19:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 7 اردیبهشت1388

زمانه

شنیدین میگن یه توپ که بالا بندازی هزار تا چرخ میخوره تا به زمین برسه . قضیه شرکت ماست . واقعا نمیتونی رو چیزی حساب کنی. چون ممکن در یه لحظه یه تصمیم خارق العاده گرفته بشه و یهو بشی همه کاره  یا هیچکاره . صاحب شرکت یه سیاست باحالی داره یه مدت که کار کردی یهو یه تلنگر میزنه که تا دو روز گیج بزنی و هر جور میخواد باهاش کار کنی.

این عکسی از ساخت پل (که دست گروه ماست)

نوشته شده توسط مری در 20:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه 29 فروردین1388

مسئولیت

الان مسئولیت یه سایت بزرگ پل سازی توی تهران رو گرفتم. و این باعث شده احساس کنم مسئولیت پذیری سخته بخصوص اگه تنها باشی و قرار باشه عمده کارا رو خودت بکنی. بعضی وقتا حصرت کارمندارو می خورم که چقدر راحت و بدونه دغدغه زندگی میکنن.

راستی خیلی وقته یه کاری مد نظرمه که انجام بدم ولی نمیشه درمونده شدم.

راستی خیلی هوای سد کردم.آخه مثلا ما سد ساز هستیم.هدف این یه مطلب خوب برای کسایی که مطالب روانشناسی میخونن.

خوش باشید .

نوشته شده توسط مری در 20:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 25 فروردین1388

آرزو

بعضی وقتا آنقدر سریع به خواسته های ذهنی (خواسته هایی که بهش ایمان داری) میرسی که از فکر کردن می ترسی که نکنه به اینایی که تو ذهنم دارم برسم.و از این میترسی که اگه برسی ظرفیت نداشته باشی و از عهده آن بر نیای.بس دعا کنیم هرچی که خود خدا صلاح می دونه اتفاق بیافته که در هر صورت اگه کاستی از بنده نباشه همون بهترینه.

اینقدر بد نوشتم که خودمم باید چند بار بخونم تا بفهمم چی می خواستم بگم.

نوشته شده توسط مری در 20:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 16 فروردین1388

تکرار

برای بدست آوردن پول باید زندگیتونو فنا کنید. ریسک کنید . و باهوش باشید ولی ارزشش را دارد یا نه خودتون باید نتیجه گیری کنید.
نوشته شده توسط مری در 21:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه 7 فروردین1388

اولین ها

همیشه دوست داشتم توی کارهایی که می کنم یه جورایی اولین باشم و شایدم بهترین. قبلا گفتم که توی سد سازی اولین سد سنگریزهای با روی بتنی کار میکردم . الانم دارم جایی کار میکنم که میشه گفت اولین بزرگراه (اتوبان) دو طبقه ایران هست . اولین بودن باعث میشه فکر کنی چه جوری کار رو انجام بدی بهتره و ایده های خودتو پیاده کنی و این یعنی تکاپو و رشد و فکر جدید که به نظرم خیلی مهمه. از کارهای تکراری و پشت میزی و ... خوشم نمیاد. بس همیشه اولین و بهترین باشید.

پی نوشت: راستی بهترین جمله تبریک سال نویی که دستتون رسید چی بود؟؟

نوشته شده توسط مری در 17:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 فروردین1388

سال تصمیم گیری

امسال تصمیم دارم ازدواج کنم. ولی قضیه اینه که برنامه ریزی رو از اونور انجام دادم.

چه جوری؟؟

زمان عقد ۸/۸/۱۳۸۸  گذاشتم . ولی هنوز هیچ گزینه برای ازدواج ندارم. می خوام تا اونموقه همه کارا رو بکنم. این مثل برنامه زمانبندی پروژه های ایرانی ته برنامه رو می بندند بعد فکر میکنن باید چیکار کنن. منم الان نه گزینه مناسب دارم نه پول و نه خونه ولی تاریخ اتمام پروژه رو بستم . حالا باید دید میشه این پروژه رو به سر انجام رسوند یا نه .

شما چی فکر می کنید؟!؟

نوشته شده توسط مری در 22:47 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 اسفند1387

نفس

حس نوشتن ندارم . فقط خواستم بگم هنوز نفس میکشم.
نوشته شده توسط مری در 22:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 اسفند1387

گرفتار

بد جوری گرفتار کار شدم و از زندگی غافل.

روزی ۱۵ ساعت کار بدون تعطیلی تا عید.امسال نفهمیدم عید کی اومد/ .

البته قرار شده تا تابلیه پل تموم نشه کارگاه رو تعطیل نکنیم . البته یه رکوردی در ساخت پل هم هست.

آلوده شدن به هر چیزی بده حتی کار (ولی ما آلوده کار شدیم).

حالا میفهمم که کسایی که از صفر شروع کردن و پیشرفت کردن همه زندگی شون رو گذاشتن.

انتخاب و شروع هم خیلی سخته؟؟؟؟

نوشته شده توسط مری در 21:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه 3 اسفند1387

تنها

توی تهران تنهاتر از هر جای دیگه شدم حتی از بیابان.

همش درگیر کارم و زندگی رو تعطیل کردم .

یکی به داد من برسه!

حیف که اینترنت بازی رو هم از دست دادم و این یعنی فاجعه؟؟

نوشته شده توسط مری در 22:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 13 بهمن1387

امداد

چند روز ژیش در حین حفاری شمع لوله اصلی گاز منطقه رو زدیم بعد آمار گرفتم آتش نشانی ۴ دقیقه ای اومد و حوادث گاز ۲۰ دقیقه ای و پلیس(۱۱۰) ۳۰ دقیقه ای و این برام جالب بود.

البته شانس آوردیم آتیش نگرفت وگرنه الان همهمون اون دنیا بودیم.

پروژه های شهری هم حکایتی داره که اگه بازش کنم گندش در میاد ...؟؟

پی نوشت : آمار رانندگان زن چقدر زیاد شده ؟ از چند تا ماشینی که توی خیابون  میبینی پشت یکیش دختر نشسته حالا این خوب یا بد نمی دونم ؟(خدا به ماهم یه ماشین بادختر یا برعکس قسمت کنه)

نوشته شده توسط مری در 20:41 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 6 بهمن1387

چرا

چرا ما عادت به زندگی یک بعدی داریم ؟

چرا همیشه قرار است امروز کار کنیم تا فردا لذت ببریم؟

چرا قرار است همه چیز درست شود بعد ما از زندگی لذت ببریم ؟

چرا بلد نیستیم از زندگی و ... استفاده ۱۰۰٪ ببریم؟

چرا همیشه چراهای ما رو به فزونی می رود؟

چرا همیشه خود را برای جنگ برای زندگی آماده میکنیم نه برای ...

چرا امروز من در وبلاگ نوشتم در حالی چیزی برای گفتن نداشتم؟؟؟؟؟؟؟ 

نوشته شده توسط مری در 21:9 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 3 بهمن1387

پروژه

پلی که الان داریم کار میکنیم جزو پیچیده ترین پلهای داخل شهریه . با وجود این که اولین تجربه پل سازی منه ولی چون آدمایی که با هاشون کار می کنم مجموعه قوی هستند خیلی اذیت نمیشم.

پل سازی هم برای خودش عالمی داره.

بچه که بودم همیشه به سازه های بزرگ و پیچیده با حسرت نگاه میکردم الان که نگاه میکنم هم توی سد سازی و هم پل سازی و هم پتروشیمی کار کردم (سازه های پیچیده و بزرگ)و این یعنی نا خواسته به آروزوهای دوران بچگی رسیدن .

الان که سنم داره بالا میره رویاهام هم تغییر رنگ داده. ولی نمیدونم که رسیدن به اونا به سادگی رسیدن به رویاهای بچگی هست یا نه ؟ 

 

 

نوشته شده توسط مری در 22:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 23 دی1387

سر زده

توی این شهر بزرگ دلم برای خودم تنگ شده بقیه بماند.

همه ی زندگیم شده کار کار کار ... خدا به دادم برسه؟

اینارو مینویسم تا یادم نره توی جوانی روزی ۱۵ ساعت کار خفن مفید می کردم.

نوشته شده توسط مری در 21:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه 14 دی1387

خسته

فکر نمی کردم روزی از کار زیاد خسته بشم؟؟
نوشته شده توسط مری در 20:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه 7 دی1387

مهندس

تازه فهمیدم چقدر مهندس باسواد و کار بلد کمه (البته به دوستان بر نخوره ). خوانندگان این وب همه کار بلد هستند
نوشته شده توسط مری در 21:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 5 دی1387

برگشتی دوباره

این چند مدت که توی تهران اومدم وحشتناک سرم شلوغه. فکر میکردم اگه توی تهران کار کنم وقتم آزاد میشه و به کار و زندگیم میرسم ولی این یه ماهه روزی ۱۶ ساعت کار میکنم ما بقی رو هم خوابم. ولی خوب احساس بهتری نسبت به قبل دارم . راستی دنبال استخدام  منشی و  کارشناس دفتر فنی (آشنا به راه سازی و پل )هستم محل کارشم همون آدرس پایینیه است. حتما باهام تماس بگیره چون می خوام یه کم سرمو خلوت کنم .

نوشته شده توسط مری در 18:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه 16 آذر1387

تهران

با اجازتون یک سد ساز تنها شد یک پل ساز تنها الان هر کی بیاد انتهای اتوبان صیاد شیرازی ما رو میبینه ولی اینقدر گرفتار شدم که نمیتونم آپ کنم ولی این تنها فرصت بود تا بیام کافی نت و عقده این چند مدت رو خالی کنم . فعلا خداحافظ
نوشته شده توسط مری در 20:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 21 آبان1387

تکرار

بعداز نصب نرم افزار Snarfer  دیگه خیلی سریع و راحت میتونم وبلاگهای مورد علاقم را بخونم.و برام جالبه توی دنیای مجازی هم آدما چقدر با هم فرق می کنند و نیاز به جلب توجه دارند . یه عکس از این برنامه از روی دسک تاپ گرفتم یه برنامه کم حجم و خیلی باحال(پایین صفحه). حالا از دعوای زرگری بین توکای مقدس و ویولت رو داشته باشید برای کسب عنوان بهترین وبلاگ. و حرف های نیش دار ولی جالب بهزاد افشاری یا بحث های داغ اقتصادی ازحامد قدوسی و پرویز گیلانی  برام جالب هستند چند تا از وبلاگها هم مربوط به دوستانی هستند که از ایران رفتن ولی دلشون اینجاست.1پزشک و زنگوله  و ... هم اطلاعات عمومی و کامپیوتری در اختیارمون میزارن . وبلاگ مری که حرف نداره.

برنامه snarfer را از اینجا دانلود کنید.برای ماها که سرعت اینترنتمون کمه بهتره از این برنامه استفاده کنیم.فقط بدی استفاده از این نرم افزارها یکی اینه که مطالب حاشیه ای که توی بعضی وبلاگها هست رو از دست میدیم. همچنین نظر دادن در مورد وبلاگها هم کم میشه چون فقط یه مرور سریع میکنیم و رد میشیم.کسانی که وبلاگ حرفه ای دارند مانند دکتر مجیدی بیشتر اینطوری کار میکنن و نظرات وبلاگشون به نسبت خوانندگانشون کمه ولی یه سری وبلاگها مثل وبلاگ خانم علیدوستی با وجود اینکه از نظر من خیلی وقتا مطلب خیلی تاپی هم نداره ولی نظرات زیادی داره البته شایدم به جنسیت و محبوبیت هم بر میگرده.(مطالب دختر ترشیده )

ما که وقت کافی برای نوشتن مطالب حرفه ای نداریم و فقط برای دلمون مینویسیم و اینکه بلوغ افکارمون رو ثبت میکنیم .چون حتما براتون پیش اومده که بعد از گذشت چندین سال از یه سری از افکاری که قبلا داشتین خندتون بگیره. همچنین برای یادآوری خاطرات من وبلاگ رو به همه چیز (عکس و فیلم و ..۰) ترجیح میدم چون نوشتن حس رو بهتر منتقل میکنه حالا اگه عکس هم ضمیمه آن باشه دیگه ایده آل میشه.

پی نوشت ۱: حالا که همه دنبال مشتری برای وبلاگشون هستند بس اینجا سر بزنید.

پی نوشت ۲:امیدوارم این دوستانی که بالا گفتم از دستم ناراحت نشن ما دوستشون داریم.

پی نوشت ۳:جذب خواننده برای وبلاگ علاوه بر زیبا نوشتن هنر بازاریابی هم نیاز داره.

پی نوشت ۴:بازم از فردا میرم رست(۲۲ کار+ ۸ استراحت) این یعنی تکرار چرخه زندگی یکنواخت

آنهايي که رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند نمي دانند پاييز همان بهار است که عاشق شده

 

نوشته شده توسط مری در 15:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 19 آبان1387

صبح صادق

یادتون در مورد صبح زیبای اینجا صحبت کردم امروز تونستم چند تا عکس با حال بگیرم . یکی شو میزارم نگاه کنید و یه نمه باد خنک صبحگاهی  رو هم چاشنی آن بکنید  و لذت ببرید.

پی نوشت :تنها دلخوشی ما هم همینه؟

نوشته شده توسط مری در 17:18 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 14 آبان1387

همین حالا

الان داشتم جریان استیضاح آقای کردان رو از تلویزیون میدیدم چند تا برداشت آنی اومد توی ذهنم:

۱: وقاحت یه آدم چقدر میتونه  باشه.

۲:این میتونه بعنوان خنده دارترین و تلخترین فیلم تاریخ سینما شناخته بشه.

۳:واقعا مردم سایر کشور ها چی در موردمون فکر می کنند.

۴:دلم به حال خودم و مردم کشورم سوخت.

 ۵:متاسف شدم که توی چنین کشوری زندگی میکنم.

نوشته شده توسط مری در 20:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 12 آبان1387

صبح

اینجا صبح که بیدار میشی یه شفق بسیار زیبا با رنگی بین نارنجی و صورتی میبینی که واقعا لذت بخشه. موقعی که نفس عمیق میکشی احساس میکنی که مولکولهای اکسیژن هوا تا عمق وجودت میرن و روح و جسمتو جلا میدن. آرامش مطلق وجود داره فقط بعضی مواقع صدای چکاوک رو میشنوی و از آلودگی صوتی و تصویری و هوایی هیچ خبری نیست و این درد ماست چون باعث شده ما نتونیم بیابون رو ول کنیم و اینجا موندن مثل خوره افتاده بجونمون. فقط خواستم لذتی که صبح بردم رو باهاتون تقسیم کنم چون میدونم خیلیاتون تصور چنین چیزی هم براتون لذت بخشه.

پی نوشت ۱:کی صبح ساعت ۶ آپ میکنه که ما کردیم.

نوشته شده توسط مری در 6:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 9 آبان1387

المپیک کیفیت

ماه پیش توی تهران جلسه سازمان کیفیت آسیا واقیانوسیه برگزار شد. ریاست افتخاری و مادامالعمر این تشکل رو آقای جیمز هارینگتون امریکایی در اختیار داره.یه سخنرانی باحالی داشته که من خودم توی مجله تدبیر خوندم چند تا نکته  یادداشت کردم شما هم بخونید بد نیست.

برای دست یافتن به آرزوهای غیر ممکن همواره باید رویا وآرزو داشته باشیم و در جهت تحقق این رویا گام برداریم.

خوب بودن :ما در اجرای هدفهای از پیش تعیین شده مان موفق شویم.

بهتر بودن :ما هدفهای از پیش تعیین شده مان را تغییر دهیم و آنها را به سمت بالاتری به حرکت در آوریم

۱)به شغل خود عشق بورزید.

۲)تمام اقداماتی که انجام می دهید در جهت تحقق هدف باشد واز اقدامات پراکنده دوری کنید.

۳)در چگونگی انجام کارتان خلاقیت داشته باشید.

۴)در اقداماتتان با شجاعت عمل کنید.

۵)تلاش کنید دیگرا ن را هم به اردوگاه خوییش دعوت کنید.

۶)شکست های خود را سرمایه پیروزی بعدی کنید.

۷)چالشهای تغییر را با رویکرد فرصت بنگرید تا مشکل.

من میتوانم ...  اما  :

شما میتوانید هرکاری را انجام دهید اما...

     ...    نه در یک زمان.

     ...    اگر کار شما به اندازه کافی اهمیت داشته باشد.

     ...   ممکن است در هر کاری بهترین نباشید.

     ...   بخاطر داشته باشید که محدودیتهایی در این زمینه خواهید داشت.

     ...    شما به کمک دیگران نیاز دارید.

و جمله آخرشم این جمله معروف بود که :

این مهم نیست که شما شیر یا غزال هستید بلکه مهم این است که بدانید هنگامی که از خواب بر می خیزید باید بهترین دونده باشید.

پی نوشت ۱:البته توی ایران همه اینارو باید بتوان بی نهایت برسونید.(تاثیر محیط...؟)

پی نوشت ۲:باز شب جمعه . دل کویر . تنهایی . دلتنگی و ...

نوشته شده توسط مری در 19:29 |  لینک ثابت   •