تبليغاتX
یک سد ساز تنها

یکشنبه 28 مهر1387

دین

هنوز توی زندگی خیلی از ماها مسئله دین یه بحث حل نشده است چون الان ما در دوران گذر  از افکار سنتی پدر و مادرمون (مسلمونم چون مسلمان متولد شدم) هستیم.و خیلی چیزا یی که اونا بدون سوال قبول کردن ما دنبالشیم دلیلشو بدونیم و تا آخرش هم میریم. کلا موافق صحبت در مورد دین نیستم و اصولا هم با کسی بحث نمیکنم چون همیشه فکر میکنم که حرف زدن در مورد دین حرکت روی شمشیر دو لبه است و هر آن احتمال لغزش هست.(بخاطر یه سری از عقایدم هم حاضر نیستم سرمو به باد بدم ) ولی غرض از این بحث فقط لینک جالبی بود که خوندم . دیگه قضاوت به عهده خودتون.

بت پرستی در کانادا

عقاید ما در هجده‌سالگی تپه‌هایی هستند که از فراز آن‌ها نگاه می‌کنیم؛ در چهل و پنج‌سالگی غارهایی هستند که درون‌شان مخفی می‌شویم.       اسکات فیتز جرالد

پی نوشت ۱:الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق( حضرت محمد(ص))

 

نوشته شده توسط مرتضی در 18:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 25 مهر1387

کارآفرین

۱) هفته پیش که تهران بودم یه سری به نمایشگاه صنعت زدم یکی از دوستام یه غرفه خوب زده بود فعالیت  شرکت رفیق ما در زمینه اتوماسیون صنعتی است .این دوست ما آدم موفق و کار آفرین نمونه است چون تونسته در ۳۰ سالگی یه شرکت خوب با چندین مهندس کار آمد داشته باشه و نمایندگی دو تا شرکت انگیلیسی رو هم بگیره. علیرضا (اسم دوستم) توی چند تا شرکتم کار می کرد ولی چون پابند تایم کاری نبود و رفت وآمدش غیر منظم بود از شرکتا اومد بیرون البته کارشو به نحو احسن انجام می داد. فکر کردم چرا از بین اون همه فارغ التحصیل فقط چند تاشون می تونن مثل علیرضا بشن.نتونستم دلیل خاصی پیدا کنم .شوخ طبعی و خنده رو بودن . باهوش و باجسارت و فرصت طلب بودن .مجرد بودن (تمام وقت و انرژی و پولشو صرف شرکت کردن) .شایدم یه خورده خوش شانس بودن می تونه از دلایل موفقیتش باشه 

۲) یه پیمانکار آرماتوربند (بی سواد و ترک)داشتیم یه روزی برگشت بهم گفت مهندس ؟ پول پشت دیوار ترسه!

۳)یه سر ناظر باحال هم داشتیم که عقیده داشت گذشت زمان همه چیزو حل می کنه.(به چه قیمتی بماند؟)

نوشته شده توسط مرتضی در 14:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 22 مهر1387

برگشت

امروز وارد کارگاه شدم. وقتی پروازت ساعت ۵:۳۰ صبح باشه یه شبانه روز داغونی.(بخصوص وقتی که کل شبم توی اتوبوس باشی)وقتی سوار شدم خوابیدم تا موقعی که هواپیما شروع به کاهش ارتفاع کرد گوشم گرفت از خواب پریدم.

پی نوشت۱:فیلم دایره زنگی را برای چندمین بار توی اتوبوس دیدم.فقط هنر پیشه های شناخته شده توش زیاده کل فیلم مالی نیست.

پی نوشت۲: همه عمرمون توی رفت و آمد بین شهر ها گذشت.

نوشته شده توسط مرتضی در 15:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 مهر1387

شعر

فردا دوباره رستم(تعطیلات) شروع میشه. و این ۸ روز توی شهر مثل برق و باد می گذره و باید دوباره برگردم توی کارگاه.(الهی هیچوقت برنگردم) حالا که شاید چند روزی نباشم این شعر حمید مصدق که همیشه برام جالب بوده  براتون میزارم شما هم لذت ببرید.

گاه می اندیشم

                           خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی

                            روی تو کاشکی می دیدم

                                                      شانه بالا زدنت را   

       -بی قید-                     

                              و تکان دادن دستت که

   مهم نیست زیاد                  

                               و تکان دادن سر را که

       -عجب !                            

                                             عاقبت مرد؟

                     -افسوس!

                                               کاشکی می دیدم.

پی نوشت:شاید این جهان جهنم سیاره ای دیگر باشد.(آلدوس هاکسلی)

 

نوشته شده توسط مرتضی در 10:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 مهر1387

CFRD

بعضی وقتا یه گریز به رشته خودم میزنم که یادم نره .این جدید ترین عکس در مورد ساخت سد های CFRD   می باشد(اولین سد از این نوع توی ایران) که اگر مشکلات مالی اجازه بده فکر میکنم میشه تا آخر سال کار رو به مرحله آبگیری اولیه رسوند.هر چند توی تونل انحراف کارهای زیادی مونده (هیدرومکانیکال) که بسیار زمانبر می باشد.از جمله نصب شیر آلات و لوله های انتقال آب .ولی کار بدنه رو میشه تمام کرد.

پی نوشت۱: طراحی و اجرای سد CFRD انجام میدیم.(یک گروه تمام حرفه ای)

پی نوشت ۲: اینم یه عکس از پیشرفت کار (سد CFRD )

نوشته شده توسط مرتضی در 8:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 10 مهر1387

claim

شاید تا حالا کلمه کلیم(claim) به گوشتون خورده . این کلمه محبوب پیمانکاران می باشد. معنی لغوی آن یعنی ادعا کردن و مطالبه کردن . ولی الان عملا شده منبع در آمد اضافی برای پیمانکاران . مثلا الان پیمانکار ما ادعای ۳ میلیارد تومنی داره و گفته تا این پول وصول نشه کار نمی کنم (پول زور وده). . چون توی ایران نفوذ پیمانکاران (بخصوص پیمانکاران وابسته به سازمانهای دولتی) زورشون از مشاور و کارفرما بیشتر است همه ی این پولها رو میگیرن.یه مشکل دیگه اینکه همیشه باید آدمای قوی بترتیب در کارفرما و مشاور و پیمانکار باشه ولی توی ایران برعکس هست مثلا فردی راس کار کارفرما هست که حقوقش ۵۰۰ هزار تومن و ماکزیمم پولی که توی عمرش دیده و شنیده به میلیارد نمیرسه ولی باید یه پروژه ۱۰۰ میلیاردی اداره کنه و ... همه اینا باعث شده پروژه ها همه نیمه کاره رها بشن.اینا همه بهانه ای بود که بگم کارگاه داره تعطیل میشه مثل سایر کارگاههای عمرانی .بعدا نگین چرا کمبود برق داریم چون اکثر کارگاههای سد سازی مانند سال پیش دارن تعطیل میشن.

پی نوشت۱:برای خاموشی تابستان خشکسالی بهانه خوبی بود حالا برای کمبود گاز در زمستان به یاری سبزتان نیازمندیم(یه بهانه قابل باور)

پی نوشت۲: اجرای سدCFRD گزینه خوبی برای سرعت بخشیدن در ساخت سدها و تولید برق می باشد. 

نوشته شده توسط مرتضی در 20:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 9 مهر1387

تجربه

تجربه از علم وثروت بالاتر است.

                             عیدتون مبارک

نوشته شده توسط مرتضی در 19:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 8 مهر1387

امید

در آستانه 30 سالگی خیلی وقتا احساس می کنم که برای شروع خیلی کارا دیر شده و شاید دیگه نتونم از عهدشون بر بیام .مثلا ریسک توی تغییر فیلد کاری یا مهاجرت به خارج یا یادگیری زبان یا موسیقی خاص و... .ولی همیشه توی این موقع ها یاد فیلم زیبای پاپیون میافتم با اون آهنگ بسیار قشنگش. این فیلم و چندین بار دیدم و مطمئن هستم شما هم دیدید و یادتون که آقای پاپیون هیچ وقت توی زندگیش کم نیاورد و بالاخره هم به هدفش رسید شاید به نظر ما دیگه خیلی دیر شده بود ولی فکر می کنم اگه 1 ساعتم بعد از فرار زنده میموند ارزش اون همه سختی رو داشت.(البته از این مثالا تا دلتون بخواد است)

پی نوشت ۱: دیشب دوباره پاپیونو دیدم و حال کردم.

پی نوشت ۲:حتما این فیلمو ببینید.

نوشته شده توسط مرتضی در 15:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 7 مهر1387

کار

کارم که زیاد میشه هم وقت میکنم به همه کارام برسم هم وقت نمیکنم فکرهای بی ربط بکنم.

نوشته شده توسط مرتضی در 8:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه 5 مهر1387

جوجه

۱)پاییز امسال هم رسید .میگن جوجه رو آخر پاییز میشمارند ولی فکر می کنم امسال جوجه ای برای شمردن ندارم . هر سال این موقع ها تصمیم میگیرم که سال بعد این موقع فلان کار میکنم فلان جا میرم ولی بازم میبینم هیچ کدوم از کارایی که می گفتم یا شروع نکردم یا نصفه کاره رهاشون کردم.این سرگردونی همیشه باهام هست و نمی تونم خودمو از آن فارغ کنم.شاید ما ها بر حسب اجبار باید یه کاری بکنیم یا کاریو تموم کنیم.همش به خودم قول میدم ولی تغییری حاصل نمیشه و فقط با گذشت زمان اثرش کم رنگ میشه شایدم منتظر یه معجزه هستم که دگرگونم کنه. ما توی ایران فرهنگ تربیت خیلی ضعیفی داریم (البته بهتون بر نخوره) یه مقایسه کنید رفتارتونو توی خیابون یا حین رانندگی یا صحبت کردن یا توی محیط کارتون ... .و از بچگی بیشتر  درباره  ماورا ومعجزه باهامون حرف زدن تا منطق و قانون.

۲)این سری توی رست یه کاری کردم هنوز از دست خودم دلگیرم مینویسم شاید یادم بره .بنا به دلایلی و علی رغم میل باطنی رفتم فرم تکمیل خانوار رو بدم دیدم ۱۵۰ نفری توی صف هستن منم که اصلا اهل ایستادن توی صف نبودم (فرداش هم بلیط بر گشت داشتم).داوطب شدم اسم بقیه رو بنویسم تا بعد ناهار صف به هم نخوره. وقتی اسمارو نوشتم رفتم که تحویل بدم مدارک خودمم دادم و کارم انجام شد.(البته فرم یه نفره زمانی هم نمی برد).بعدشم اومدم بیرون این کار شاید زرنگی باشه ولی با این کار احساس میکنم سر ۱۵۰ نفرو کلاه گذاشتم و ناراحتم.

پی نوشت۱:یه رفیق شاد و سرزنده میخوام.

پی نوشت۲:ببخشید که نوشته هام دارن تلخ میشن

نوشته شده توسط مرتضی در 20:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 3 مهر1387

پاییز

: مگر چه گفت به گوش درخت، باد خزان

که روي زرد نمود و تکيد و شد لرزان؟

(علي موسوي گرمارودي)

نوشته شده توسط مرتضی در 19:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 3 مهر1387

شنا

بعضی وقتا دیدین آدم با دیدن یه سری عکس از خودش خجالت می کشه این دو تا شناگر یکیشون المپیکی(مردی با یک پای معلول در المپیک پکن) و یکی دگشم هم قرار المپیکی بشه(دختری با یک دست معلول) .وقتی اینا رو با این توانایی و روحیه میبینیم تازه میفهمیم که این آدمی چه کارا می تونه بکنه ولی تنبلی نمیزاره. ما با ۴ تا دست و پای خودمون ۴ تا هم از دوستان قرض میگیریم توی نیم متری استخر غرق میشیم.

پی نوشت۱: موفقیت=تلاش و پشتکار

پی نوشت۲: از تنبلی خودم دارم دیوونه میشم

پی نوشت۳:الان زنگ زدن گفتن صاحبخونه بیرونم کرده ؟شما بودید چه حالی داشتید؟(۲۰ میلیون رهن برای یه خونه فسقلی؟) 

پی نوشت۴:من همخونه پولدار میخوام.

پی نوشت۵:حالا دیگه آواره ترینم؟

 

نوشته شده توسط مرتضی در 11:43 |  لینک ثابت   •