تبليغاتX
یک سد ساز تنها

یکشنبه 13 بهمن1387

امداد

چند روز ژیش در حین حفاری شمع لوله اصلی گاز منطقه رو زدیم بعد آمار گرفتم آتش نشانی ۴ دقیقه ای اومد و حوادث گاز ۲۰ دقیقه ای و پلیس(۱۱۰) ۳۰ دقیقه ای و این برام جالب بود.

البته شانس آوردیم آتیش نگرفت وگرنه الان همهمون اون دنیا بودیم.

پروژه های شهری هم حکایتی داره که اگه بازش کنم گندش در میاد ...؟؟

پی نوشت : آمار رانندگان زن چقدر زیاد شده ؟ از چند تا ماشینی که توی خیابون  میبینی پشت یکیش دختر نشسته حالا این خوب یا بد نمی دونم ؟(خدا به ماهم یه ماشین بادختر یا برعکس قسمت کنه)

نوشته شده توسط مرتضی در 20:41 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 6 بهمن1387

چرا

چرا ما عادت به زندگی یک بعدی داریم ؟

چرا همیشه قرار است امروز کار کنیم تا فردا لذت ببریم؟

چرا قرار است همه چیز درست شود بعد ما از زندگی لذت ببریم ؟

چرا بلد نیستیم از زندگی و ... استفاده ۱۰۰٪ ببریم؟

چرا همیشه چراهای ما رو به فزونی می رود؟

چرا همیشه خود را برای جنگ برای زندگی آماده میکنیم نه برای ...

چرا امروز من در وبلاگ نوشتم در حالی چیزی برای گفتن نداشتم؟؟؟؟؟؟؟ 

نوشته شده توسط مرتضی در 21:9 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 3 بهمن1387

پروژه

پلی که الان داریم کار میکنیم جزو پیچیده ترین پلهای داخل شهریه . با وجود این که اولین تجربه پل سازی منه ولی چون آدمایی که با هاشون کار می کنم مجموعه قوی هستند خیلی اذیت نمیشم.

پل سازی هم برای خودش عالمی داره.

بچه که بودم همیشه به سازه های بزرگ و پیچیده با حسرت نگاه میکردم الان که نگاه میکنم هم توی سد سازی و هم پل سازی و هم پتروشیمی کار کردم (سازه های پیچیده و بزرگ)و این یعنی نا خواسته به آروزوهای دوران بچگی رسیدن .

الان که سنم داره بالا میره رویاهام هم تغییر رنگ داده. ولی نمیدونم که رسیدن به اونا به سادگی رسیدن به رویاهای بچگی هست یا نه ؟ 

 

 

نوشته شده توسط مرتضی در 22:19 |  لینک ثابت   •