تبليغاتX
یک سد ساز تنها - کار

سه شنبه 12 خرداد1388

کار

کارمون که زیاد میگیم از کار زیاد خسته شدیم و به کارای جانبی نمیرسیم. کارمون که کم میشه اعصابمون بهم میریزه(الان کارمون کم شده) .خودمون هم نمیدونیم چی می خوایم. راستش بعد از یه کار سنگین یه ماه کارمون سبک شده در نتیجه علاقه به کارای اصلیمون هم کم شده و این خوب نیست. کار ما پر از هیجان و دردسر ممکن یه دوره خفن کار کنی و یه دوره بیکار بشی و اینها همه دارای استرسه (بماند که میگن استرس برای آدم بده چون خیلی چیزا برای آدم بده که ما الان انجامش میدیم). ببخشید که باز (طبق معمول آشفته مینویسم )

راستی بازی انتخابات هم شروع شده ولی احساس میکنم یه بازیه تکراریه و برام جذابیتی نداره.

این چند روزه رفیقمون از دوبی اومده بود وضع بازار کار اونجام هم خرابه

کی میشه آنقدر توانمند بشیم که زندگی بازیمون نده بلکه ما اونو بازی بدیم و این یه هنره

چرا توی ایران فکر میکنیم که نکنه سرمون کلاه بره (تو خرید .رفاقت . کار . عشق . زندگی ...)

دلم بد جوری گرفته شاید چون خیلی وقت بود اینطوری با خودم خلوت نکرده بودم.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 19:21 |  لینک ثابت   •